پدر
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
ما بیچرا زندگانیم و آنان به چرا مرگ خود آگاهاناند
اینک پدری را ازدست دادهام که برای من بیش از یک پدر بود. پدری که تمام سالهای زندگیاش معلمی بود دلسوز با قلبی آکنده از درد و رنج هموطنانش. معلمی که کودکان بسیاری سالها از او درس انسانیت آموختند. پدری را از دست داده ام که سالها عمر خود را صرف تعلیم فرزندان این خاک کرده بود. چه آن سالها که در مریوان معلمی را با عشق زندگی میکرد و چه بعد از بازنشسته شدن، لحظهای از درد و غم مردم غافل نماند و تنها بضاعتش برای یاری مردم، چیزی نبود جز کاغذ و قلمی که از آن مدد میجست تا هر آنچه از دستش بر میآید برای کاستن از اندوه مردم بنگارد او چونان کسی بود که معلم بودن را نه فقط شغلی برای امرار معاش، که وظیفهای برای تمام روزهای زندگیاش میدانست تا اندکی دیگران را آگاه کند و برای رهایی از مشکلات یاری رساند دریغا که بار سنگین درد و رنج روزگار و زیستن با غم مردم، رمقی برایش باقی نگذاشت و او را که سالها چونان کوه ایستاده بود تا دیگران به او تکیه کنند از پای در آورد و بیماری، او را ناتوان ساخت و روایتی را یادآور شد که چندان دخیل مبند که بخشکانیام از شرم ناتوانی خویش، درخت معجزه نیستم، تنها یکی درختم و او تنها یکی درخت بود که پناهی بود بر درد و رنج مردم روزگارش.
هرگاه مسئله آزارجنسی یا تجاوز یا کتک زدن زنان در جامعه مطرح میشود بهانۀ جامعه برای نادیده گرفتن اینگونه مسائل این است که چنین حوادثی برای مردان هم روی میدهد؛ یعنی اگر زنان کتک میخورند مردان هم کتک میخورند، اگر به زنان تجاوز میشود مردان هم در امان نیستند. جای تعجب است که چگونه بسیاری از ما متوجه نیستیم شمار مردانی که اینگونه آسیب میبینند به مراتب کمتر از زنان است. در واقع کانون تخیل آزار جنسی، بدن زنان است نه مردان و آزارجنسی و تجاوز مگر در موارد استثنائی کاری است که مردان با زنان میکنند.
به عقیدهی دیلی (یکی از نظریهپردازان در حوزهی زنان)، مردسالاری بواسطه خشونت و آزار و سرکوب، خویشتنِ حقیقی زنان را سرکوب میکند و به همین دلیل نابودیِ افسانهها، نامها، ساختارهای اجتماعی و ایدوئولوژیهایی که مردان برای سد کردنِ رشد تخیل زنانه به خدمت میگیرند برای زنان ضرورتی انکارناپذیر است.
تجاوز که مبنای آن نابرابری است در مردان و تا حدودی زنان، این ذهنیت را ایجاد میکند که زنان را دست کم بشمارند و حتی با زنان همچون انسانهایی ناقص رفتار کنند. به همین دلیل تجاوز را میتوان و باید به منزلۀ اهانتی به انسانیت و نقض حقوق مدنی تحت کنترل درآورد. تجاوز، تحقیر صریح جنسی است که تبعاتی همچون تنزل مقام انسانی آنان به حد شی ء یا کالای جنسی، تحمل درد یا حقارت، آسیب روانی و تصویر شدن زن در موقعیت تسلیم یا بردگی برای زنان به دنبال دارد.
برخی از نظریهپردازان نظیر کلارک و لوئیس معتقدند هراس از تجاوز جنسی روی همۀ زنان تأثیر میگذارد و تأثیر آن بر شیوۀ لباس پوشیدن، برنامه ریزی ساعات روزانه و مسیرهای آمد و شدِ زنان مانع از فعالیتهای آنان میشود و آزادیشان را محدود میکند. این وحشت به هیچ وجه بیاساس نیست چون هیچ زنی در برابر تجاوز مصونیت ندارد.
در بررسی مسئلۀ تجاوز باید سه موضوع را در نظر داشت: نخست آنکه چرا تجاوز روی میدهد و چه نگرشها و باورهایی از آن حمایت میکنند؛ دوم بررسی قید و بندهای قانونی و اجتماعی که مانع از دست یابی زنان به حقوق قانونی خود است؛ و سوم درک احساس قربانیان تجاوز.
تجاوز جنسی نمایشی از خشونت و سلطهجویی است که قربانی را از ارزش و اعتبار انسانی خالی میکند. تجاوز حتی میتواند عملی سیاسی باشد آنجا که اختیار بدن زن را از او سلب میکند و جزء مایملک مرد و دولت قرار میدهد. هیچ زنی از تجاوز در امان نیست و این به همه زنان میآموزد در انقیاد مرداناند و ایشان را در هراس دایم نگه میدارد. به این ترتیب تجاوز اهرم مؤثری برای مهار زنان و محدود کردن آزادی عملشان است. اما آنچه تجاوز را حفظ میکند هیچ توجیه زیستشناختی ندارد آنگونه که عدهای تصور میکنند مردان ذاتاً و طبیعتاً دارای غریزهٔ جنسی قوی و غیرقابل کنترل هستند چراکه شواهدی از پژوهشهای مردمشناسانه نشان میدهد غریزه جنسی مردانه به نگرشها و ارزشهای فرهنگی بستگی دارد و در واقع ایدئولوژی مردسالار و مناسبات مردسالارانه است که تجاوز را حفظ میکند و به آن مشروعیت میبخشد. ایدئولوژی مردسالار، زنان را یا مادرانی مورد احترام و یا اشیائی جنسی برای کامجویی مرد میداند. خواستِ مردان تصاحب است و در کنترل روابط جنسیِ زنان، مقاصد خودشان را دنبال میکنند. ایدئولوژی مردسالار در همان حال که به ظاهر تجاوز را محکوم میکند در نهان با عادی شمردنش به آن مشروعیت میبخشد.
از سوی دیگر قربانیان تجاوز (همان زنان) غالباً در طی جریان دادرسی در دادگاه به محاکمه کشیده میشوند و گناه جرم به گردن خودشان میافتد. مقررات تأیید و اثبات در محاکمههای مربوط به تجاوز نقش مهمی بازی میکنند. در دادگاهها پیش از آنکه به وضعیت روحی و جسمی زن قربانی توجهی شود قضات بایستی در مورد صحت مدارک مجاب شوند و مثلاً در قوانین فعلی باید شاهدی برای اثبات ادعای تجاوز وجود داشته باشد. از آنجا که به ندرت شاهدی بر وقوع تجاوز وجود دارد صدور حکم محکومیت در اینگونه موارد به دشواری انجام میشود. زنان خیلی پیش از اینکه کار به دادگاه بکشد مورد تحقیر و ناباوری قرار میگیرند و غالباً به خاطر شیوۀ بازجویی از قربانیان و شیوۀ انجام معایانات پزشکی تمایلی به گزارش موارد تجاوز ندارند.
رسیدن به این بصیرت که میل جنسی علت اصلی ستم بر زنان است و مردان از پیکر زنان علیه زنان بهرهبرداری میکنند برای هر زنی که بخواهد جایگاه شخصی و سیاسی خود را در جامعه بشناسد ضرورتی انکارناپذیر است. چنانچه سلطه آشکار مردانه در حوزۀ خصوصی و نیمه خصوصی به چالش گرفته نشود، سلطۀ پنهان پدرسالاری در ساخت دولت، امنیت کامل خواهد داشت.
آوازهای سرزمین مادری
برای النور خضری، کامران شیخی و سید ابراهیم سیدی
سه زندانی سیاسی کُرد النور خضری، کامران شیخی و سید ابراهیم سیدی در اعتراض به شرایط نگهداریشان و اینکه در میان زندانیان عادی جرایمی همچون تجاوز به عنف، قتل و قاچاق مواد مخدر دارند نزدیک به یک ماه است که دست به اعتصاب غذا زدهاند. اما مسئولان زندان به خواسته اصلی آنان که همان انتقال به بند زندانیان سیاسی است بیتوجهی نشان میدهند. این سه زندانی که پیش از این در بند ۳۵۰ زندان اوین نگهداری میشدند در حالی به صورت غیر قانونی به زندان رجایی شهر منتقل شدند که حتی حقوق اولیه آنان نیز رعایت نمیشود.
زمانی که فاجعهٔ دردناک مرگ هدی صابر و سحابیها و به دنبال آن اعتصاب غذای ۱۲ زندانی اوین افکار عمومی (معترضان و فعالین جنبش سبز) را به خود مشغول کرده بود، اعتصاب غذای سه زندانی کُرد تحت الشعاع قرار گرفت و تنها در حد چند خبر از سایتهای مختلف منعکس شد.
بدون شک اتفاقات یک ماه گذشته، آنچنان دردآور بود که بیشتر منتقدان و فعالین سیاسی را به واکنش و نوشتن یادداشتهای پیاپی در سوگ هاله سحابی و رضا هدی صابر و در حمایت از اعتصاب غذای ۱۲ زندانی اوین وا داشت. این حقیقت را نمیتوان انکار کرد که اعتصاب غذای زندانیان اوین، توانست شوکی را به پیکر به اغماء رفتهٔ جنبش وارد کند و از فرو رفتن در لاک بیتفاوتی و سکون باز دارد. یکی از پیامهای اعتصاب غذای آنها و به زعم بسیاری، مهمترین پیام اعتصاب غذا متوجه فعالین سیاسی و کنشگران جنبش سبز بود که اجازه ندهند سکوت و انفعالشان تاییدی باشد بر موفقیت سیستم سرکوب؛ چرا که با تنها ابزار اعتراض یعنی بدنهایشان میتوانند خط بطلانی بر توهم مرگ صدای اعتراض بکشند.
حال اعتصاب غذای سه زندانی کُرد در زندان رجایی شهر، به حاشیه رانده شده است و کنشگران جنبش سبز در کوتاهترین زمان، پیام اعتصاب زندانیان اوین را از یاد بردند. بند ۱۱ ویرایش دوم منشور سبز تلاش برای تحقق حقوق قانونی و احترام اخلاقی اقلیتهای دینی و مذهبی و قومی را به عنوان راهکاری در تحقق اهداف خود میداند. در بخش ارزشهای جنبش سبز اشاره میشود که دفاع از کرامت انسانی و حقوق بنیادین بشر، فارغ از مذهب، جنسیت، قومیت و موقعیت اجتماعی و استقرار و تضمین موازین حقوق بشر به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای تاریخ و حاصل خرد جمعی همة انسانها، مورد تأیید و تأکید جنبش سبز است.
خواسته اصلی این سه تن آن است که به بند زندانیان سیاسی منتقل شوند. این خواسته از حداقلیترین حقوق انسانی است که طبق قانون فعلی حاکم در ایران نیز باید به آن توجه شود. اگر جنبش سبز دفاع از حقوق بنیادین بشر فارغ از مذهب، جنسیت، قومیت و... را به عنوان خط مشی خود میداند، سکوت در برابر این اعتصاب غذا، مُهر تاییدی خواهد بود بر تهی بودن روایتهای منشور، و نمایشی بودن حمایت از صدای آنانی که تحت ستم قرار دارند. اگر جنبش سبز خود را تنها، صدای طبقهٔ خاص تهران نشین نمیداند، حمایت از خواستهٔ بر حق این زندانیان را مورد توجه قرار دهد و از خلال چنین واکنشهایی خواهد توانست وجه عملی منشور سبز را مشروعیت بخشد. در غیر این صورت بی تفاوتی نسبت به وضعیت سه زندانی کُرد، چیزی نیست جز تداوم تبعیضهای تاریخی نسبت به قومیتها و اقلیتهای مذهبی. اگر در ماجرای اعتصاب غذای 12 زندانی زندان اوین، ویدئوهای همبستگی و حمایت منتشر شد، اگر دهها یادداشت و مقاله در این مورد نوشته شد تا افکار عمومی را نسبت به چنین کنش سیاسی بیدار کند، امروز در برابر اعتصاب غذای سه زندانی کُرد، با سکوتی تلخ و تداعی بخش بازتولید تبعیضهای نهادینه شده مواجهیم. آیا زمان آن نیست که جنبش سبز و کنشگران آن، از وضعیت به حاشیه راندن برخی صداها (که مشابه آن در سیاستهای حاکمیت نیز وجود داشت) خارج شود؟